|
اوشو بندر |


ابر سياه
آسمان تاريك
ماه ناپيدا
ستاره غمين
سالهاست پژمرده
رنجيده خاطر
آهنگ ياس كرده
مرده
شب ظلماني
سياهي غم آلود
سحري كه دير زماني است
گمگشته
در اين ظلمتكده شبگون
كسي به ياد ندارد
سپيده را
خورشيد چيست ؟
زمان درازي است مرده
دراين سياهي وهم ناك شب
چشمانم منتظر سحري است
تا سپيده را با خود بياورد
در اين هواي گرگ و ميش
بدنبال تو مي گردم
اگر چه
اين هوا آلوده
من خسته
درمانده
مي دانم
هواي تو
نفس تو
عطر تو
پاك خواهد كرد
آلود گيها را
از فضاي ذهن من
و عشق آغاز خواهد كرد
آن گفتگوها را
و من از اينكه بودم
آن خواهم شد
بدنبال تو مي گردم
و خواهم يافت روزي

مويه كن دل
مويه كن اي دل
كه عطشان
واژه هاي زلال توام
عرياني باغ
در قاب كهنه پنجره
چه ملال انگيز است
وقتي آسمان خميازه
ستاره مي كشد
آيا كسي هست شادان بخواند
در عطرهاي دلتنگي
آهاي دختر شبهاي پر ستاره
تو بخوان بخوان
كه من از اين پنجره دلگيرم
تو بخوان
كه فضاي قلبم
از كلام تو
پر ستاره مي شود
به زماني كه گذشت
يا به دلي كه در حسرت
يك ديدار
مرد
به چه مي انديشي ؟
به كلامي كه جاري نشد
در هياهوي تفكر
گم شد
به چه مي انديشي ؟
به كبوتر كه پريد
از بالاي آن گنبد فكر
يا به آن چلچله
كه آواز نخواند
آخرين مطالب ارسالي